بسم الله الرحمن الرحيم
ماموريت
بيوگرافي نويسنده:
روستازادهاي هستم كه پدرم كشاورزي و دامپروري سنتي در حجم مصرف خانواده داشت. در زمان حكومت رضاشاه به تهران آمده و در شركت نفت كارگر ساده بوده و در پي كشف حجاب به روستاي خود بازگشته بود. من آخرين فرزند خانواده از سه پسر و دو دختر بودم كه در روستايي از توابع نطنز اصفهان به دنيا آمدم. در سن نه سالگي همراه خانواده براي ادامه تحصيل با برادر دومم به تهران آمديم. خانهاي اجاره كرديم و پدرم نزد برادر بزرگم كه خواربارفروشي داشت به كارگري مشغول شد و كلاس سوم و چهارم و پنجم را در تهران خواندم و در پي ترك تحصيل برادرم دوباره به روستا برگشتيم و من تا سال ششم ابتدائي را خواندم. مجدداً براي ادامه تحصيل به تهران و نزد برادر بزرگتر آمدم و دو سال نزد او و يك سال هم نزد خواهر بزرگتر تا كلاس نهم خواندم. در سال 1353 به استخدام درجهداري نيروي هوائي درآمدم و به علت اين كه زبان انگليسي را خوب ياد گرفتم در اواخر سال 1355 براي مدت شش ماه به آمريكا جهت آموزش و دوره نگهداري هواپيما اعزام شدم. در سال 1358 ازدواج كردم و ثمره اين ازدواج دو دختر و دو پسر شد. در سال 1361 در پي درخواست مكرر خود به جبهه نيروي زميني رفتم. ولي مصادف شد با فتح خرمشهر و در نتيجه ركود جنگ. بعد از اين فتح با ركود جنگ مجدداً به محل خدمت خود يعني پايگاه ششم شكاري نيروي هوايي در بوشهر برگشتم. برخلاف ميلم به شهر ديگري منتقل شده بودم. لذا در پي مخالفت و احقاقحق برآمدم و در پي تلاش زياد، در نهايت از خدمت در نيروي هوايي محروم شدم. با توجه به شغل برادرم، به تهران آمدم و در شغل ماستبندي نزد برادر بزرگم مشغول شدم و بعداً خودم يك ماستبندي داير كردم. مدت 18 سال گذشت و به علت سرمايهگذاري سرمايهداران بزرگ، ما خوردهپاها ورشكست شده و مجبور به تغيير شغل شديم. بعد از مدتي به شغل باربري با وانت و سپس به شغل مربيگري رانندگي روي آوردم و بعد از سه سال تلاش موفق به تأسيس آموزشگاه رانندگي شدم. حالا اين كتاب را كه مدتي است خيال نوشتن آن را داشتم به رشته تحرير درآوردم و علت آن نيز خوابي بود كه از كودكي تا به حال به كرات به شكلهاي مختلف ولي با يك مفهوم ميديدم. آن خواب عبارت بود از اينكه من با استفاده از دستهايم مانند پرندگان پرواز ميكردم. تا اين كه يك بار در خواب ديدم با ارتعاش دستهايم پرواز ميكنم و حين پرواز چنان به سرعت به سمت آسمان اوج گرفتم كه شديداً وحشت كرده و فريادزنان تقاضاي كمك كردم و با صداي خود از خواب بيدار شدم. بسيار فكر كردم تا به اين نتيجه رسيدم كه ارتعاش دست كه منجر به پرواز گردد ميتواند نوشتن باشد. آن هم نوشتن چيزي كه مربوط به اخلاقيات، عرفان يا دين و مذهب باشد. ما مردمان خطه اصفهان و اطراف آن، قدر آنچه را كه داريم ميدانيم و حسابگر هستيم. يعني قدر دين، مذهب، كشور، شهر، خانوادهمان و حتي پولي را كه به زحمت به دست آوردهايم ميدانيم و براي همين كمترين آمار طلاق و اعتياد و بيشترين شهيد از خطه اصفهان است و شهرمان كمترين آمار غيربومي را دارد و بيشترين كسبه از خود اصفهان هستند. اين مطلب را گفتم كه همه بدانند دين و مذهبم در رأس همه امور زندگيام است و يكي از دلايل نگارش اين كتاب هم اين است. مقدمه همان گونه كه در معرفي نويسنده آمده است شايد بتوانم بگويم غرض از نگارش اين كتاب مأموريتي است كه از جانب حق تعالي به من داده شده است. البته اين مأموريت چيزي شبيه به امر به معروف و نهي از منكر است. در اين برهه از زمان هيچ كس نميتواند به صورت قاطع حق را از ناحق بشناسد، و دليل اين سردرگمي شايد اين باشد كه در جبهه حق، ناحق زياد ديده ميشود و در جبهه باطل هم علائمي از حق ديده ميشود. اگر بپرسيد كدام ناحق در جبهه حق ديده شده، بايد گفت اينهمه فاصله طبقاتي، اين همه اختلاف درآمدها و اين همه آزار و اذيتها كه به افراد وارد ميشود و بعد معلوم ميشود خيلي از آنها بيگناه بودهاند و البته خيليها هم اعتراف به گناه ميكنند. اگر بپرسيد كدام احقاقحقي را در جبهه باطل ديدهايد رفاه عمومي است كه در كشورهاي استعمارگر براي مردم خود و حتي براي گروهي از مهاجرين ديگر كشورها به كشورشان مهيا ميكنند. و همين موضوع هم باعث فرار مغزها و سرمايهها و مهاجرت روزافزون هموطنانمان به خارج از كشور ميشود. در چنين زماني تشخيص حق و باطل مشكل ميشود و يكي از دلايل اصلي هم تبليغات دروغين عليه افراد خوب انقلابي و تبليغات خوب براي خائنين و منافقين است. البته چنين دوراني را تاريخ بارها تكرار كرده يعني تاريخ مرتباً تكرار ميشود و براي اين كه كسي بتواند زمان خود را بشناسد و آن را با زمانهاي گذشته تطبيق دهد تا راه درست را بشناسد نياز به اطلاع كافي تاريخي و هوش كافي دارد. چنين دوراني را ميتوان تقريباً با زمان خلافت حضرت علي (ع) تطبيق داد. در آن زمان بعد از حكومت كوتاه 10 ساله پيامبر و پيش از آنكه عدل به صورت كامل به اجرا درآيد و مردم فاسد زمانهاي قبل اصلاح كامل شده و نسل ديگري با تربيتي كه از طفوليت در تمام اخلاقياتشان جا افتاده باشد به وجود بيايد پيبامبر وفات يافته و دوباره به صورت تدريجي و روزافزون جامعه هرروز به سمت جاهليت پيش و پيشتر رفت. وقتي علي (ع) به خلافت رسيد به فرموده خود ايشان خلافت شده بود يك افعي كه دو خليفه قبلي را بلعيده بود. مردم جاهل آن زمان نتوانستند عدل علي را بشناسند. در نتيجه جنگها، كشته، يتيم و بيوهشدنها را به علي نسبت دادند و نتوانستند بفهمند كه گرفتاريهايشان معلول كوتاهي زمان حكومت پيامبر و از بين رفتن روش حكومت پيامبر بعد از وفاتش ميباشد. لذا مقدمه را كوتاه كرده و به سراغ اصل مطلب ميروم، كه نظراتم در مورد وجود حق تعالي و خلقت و هستي و موجودات و خصوصاً انسان و سير تكاملي و ديگر مسائل نظير دين و مذهب و پيامبران و رهبران ديني و دانشمندان و علوم مختلف است مينويسم. البته بايد اقرار كنم من تحصيلات دانشگاهي يا حوزهاي ندارم ولي بر اساس علاقه و مطالعه و تحقيق ميتوانم بگويم اطلاعات عمومي را در اثر فكر كردن زياد به دست آوردهام و در اينجا به چند نقلقول از پيامبر و ائمهاطهار ميپردازم. از رسول خدا نقل است كه به اباذر غفاري فرمود تو به بهشت ميروي آن هم نه به علت عبادات زياد بلكه به اين علت است كه بسيار فكر ميكني. يا نقل قول ديگري كه فرمودهاند يك ساعت فكر كردن بيش از هفتاد سال عبادت ارزش دارد. مثلاً اينكه من مدعي هستم كه زياد و خوب فكر ميكنم. يك نمونه عرض ميكنم و از شما ميخواهم پيش از اينكه به خواندن كتاب ادامه دهيد جواب اين سوال را كه از پيامبر پرسيده شده و پيامبر جواب نداده را بدهيد و بعد باقي كتاب را بخوانيد. از پيامبر پرسيده شد يا رسولالله مال حرام چه مدت به انسان وفا ميكند و براي آدمي ميماند؟ جواب دادند مال حلال چهل روز. دوباره سوال كردند: مال حرام چند روز؟ و دوباره جواب شنيدند: مال حلال چهل روز. و هرچه تكرار كردند همين جواب را شنيدند. حال شما فكر ميكنيد چه مدت مال حرام وفا ميكند؟ بعد از اينكه فكر كرديد و به جوابي رسيديد آنگاه به خواندن ادامه داده و جواب مرا بخوانيد. در جاي ديگري از حضرت علي (ع) پرسيدند سهم هركس از دنيا چيست؟ فرمودند: آنچه از طعام ميخورد و مصرف بدنش ميشود و لباسي كه ميپوشد و كهنه ميكند. در جاي ديگر حضرت علي (ع) ميفرمايد هيچ كاخي بنا نميشود مگر در كنار آن كوخي يا گودالي ايجاد شود. يعني هيچ ثروتي اندوخته نميشود مگر در كنارش فقري ايجاد شود. حال من با كنار هم قرار دادن اين احاديث به اين نتيجه رسيدم كه وقتي مالي يا غذايي سهم يك نفر نيست پس مصرف نميشود و روي هم تلنبار ميشود يعني از نظر جسماني چاق و پروار شده و چربي در بدنش ذخيره ميشود و مصرف نميشود. از نظر مالي هم مالي كه سهم شخص نيست ذخيره شده و كمكم به صورت ثروتي در آمده و كاخي كه گفته شد ميشود. پس مال حرام بسيار وفا ميكند تا آنجا كه ورثه آن را حيف و ميل ميكنند و مصرف خود شخص نميشود. يعني اين سوال دو جواب دارد: يكي اينكه مصرف خود شخص نميشود پس وفا نميكند. چون خرج نميشود و ميماند ميشود گفت تا پايان عمر شايد وفا كند يا خرج دوا و درمان همان چاقي يا بيماري نقرس يا چيزي شبيه به آن كه بيشتر معلول كار نكردن و مفت به دست آوردن است ميشود. در اين جا مقدمه را پايان داده و سراغ اصل كتاب ميرويم. بسم الله الرحمن الرحيم به نظر نويسنده جهاني با اين وسعت و با اين همه شگفتي در آن، نميتواند بدون پديدآورندهاي باشد. همان گونه كه اگر شما يك ساعت مچي يا يك تلفن همراه را در يك بيابان دورافتاده پيدا كنيد، نميتوانيد قبول كنيد كه اين شيء در اثر مرور زمان و نياز زمان و آب و هوا و برف و باران و غيره به صورت تكاملي به وجود آمده و اطمينان خواهيد داشت كه شخصي آن را در اين مكان جا گذاشته است. لذا جهاني با اين عظمت هم پديدآورندهاي دانا و عالم و مقتدر و دائمالوجود دارد كه همان خدا ناميده ميشود. وجود خدا را به همين سادگي ميتوان پذيرفت و يا ميتوان با كلي فلسفه و دليل و برهان در زمينههاي مختلف علمي و فلسفي و رياضي و غيره به وجود خدا پي برد يا اينكه شك كرد و يا به جنون رسيد. همانگونه كه علي (ع) ميفرمايد زياد درباره وجود خدا دنبال دليل و برهان نباشيد كه مجنون ميشويد. حال به نظر ميرسد وجود خدا به همان سادگي پذيرفته شده است و دنبال هيچ بحثي هم نيستم و حال از خود سوال ميكنم آيا ميشود خدائي باشد و جهاني با اين همه گستردگي و عظمت بسازد ولي نظم و قانون و حساب و كتابي و خير و شري و كنترلي روي آن نداشته باشد. خير ممكن نيست. ما بني آدم اگر يك گل در گلدان بكاريم مرتب مواظب آب و خاك و آفتاب و سرما و گرماي آن هستيم و اگر دو روز آن را به فرزندمان بسپاريم و به مسافرت برويم و او باعث پژمردگي آن شود كلي از او بازخواست خواهيم كرد. پس چگونه بپذيريم كه خداي با آن صفات متعالي به فكر مخلوقاتش نباشد و آنها را بدون كنترل رها كند. پس به همين سادگي ميپذيرم كه خداي تبارك و تعالي دانا، توانا، مهربان و بخشنده است كه براي مخلوقاتش برنامهريزي دارد. به فكر خير و شر آنان و صلاح و مصلحت آنان است. در اين جا مايلم يك مطلب را مشخص كنم و آن اينكه همان گونه كه تابحال از خواندن اين كتاب متوجه شدهايد من تصميم دارم اين كتاب را به زبان عاميانه بنويسم و هيچ از كلمات ثقيل در كتاب نياورم چرا كه اكثريت جهان به خصوص جهان اسلام مردم عامي هستند و مردم عامي زبان عامي را ميپسندند. در ادامه بايد عرض كنم در دنيا شايد يكصد دين و آئين مختلف يا بيشتر وجود داشته باشد ولي تعدادي از آنها داراي پيرواني بيشتر و قابلتوجهتر هستند مانند مسلمانان، بودائيها، مسيحيها، زرتشتيان، يهوديان و ادياني كه مثلاً گاو يا سنگ يا چيزهاي ديگر را ميپرستند. آنهائي كه اشياء دستساز خود را ميپرستند كه بايد گفت شايد هنردوست هستند كه اشياء دستساخت را ميپرستند و صد در صد در باطلند. و آنهايي كه حيوانات را ميپرستند اكثر حيوانات عمري كوتاهتر از انسان دارند و مردم خود مرگ خداي خياليشان را ميبينند. عدهاي هم به وجود خدا ايمان ندارند كه در آغاز كتاب در اين مورد اشاره شد. و ميماند آن دسته از مردم كه اكثريت قريببه اتفاق هستند و خداي يكتا را ميپرستند ولي دائم با هم اختلاف دارند و در جنگ با يكديگرند. مثلاً يهوديان خود و دينشان را برتر ميدانند و ميخواهند ديگر اقوام را از بين ببرند. يا مسيحيان كه داراي سه مذهب اصلي بوده و هر مذهب خود را برحق دانسته و راه خود را درست ميدانند و بعضي از آنها كشتن پيروان ديگر مذاهب دين خود را شايد ثواب هم بدانند. يا مسلمانان كه داراي چند مذهب بوده و هر مذهب چنان خود و پيشوايان خود را بر حق ميدانند كه كشتن پيروان ديگر مذاهب دين خود را ثواب ميدانند و كشته شدن در اين راه را شهادت براي خود ميدانند. خوانندگان عزيز، اين كتاب نظرات يك انسان است در مورد آنچه در اطرافش ميگذرد شايد شما نظرات ديگري داشته باشيد پس كتاب را تماماً بخوانيد و نظرات خود را نيز اگر قابل تعمق دانستيد و همت و جرأت نوشتن آن را داشتيد بنويسيد و به دشمني عليه اين كتاب برنخيزيد. كودكي كه در مراحل مقدماتي تحصيل است نميتواند رياضي انتگرال و مثلثات و فلسفه و فقه را بفهمد بايد اول به او دور از خانه بودن و در جمع همسن و سالان بودن و نظم كلاس را رعايت كردن و گوش به حرف استاد دادن و دلتنگ خانه نبودن را ياد داد و تدريجاً ترسيم خطوط افقي، عمود، مورب و از راست به چپ نوشتن را ياد داد تا كم كم در طول حدود 18 سال فوقليسانس در يك رشته و 2 سال بعد دكتراي يك رشته را كسب كند. حال بايد ديد آيا كسي هست كه مدعي باشد دروسي را كه در اوان تحصيل ياد محصل ميدهند اشتباه است؟ يا عكس اين مطلب كسي مدعي باشد كه دروس اوليه كافي است و نياز به دروس آخر و دكترا نيست. ما بنيآدم كه اين همه اشتباه ميكنيم و بعدها به اشتباه خود پي ميبريم و آن را اصلاح ميكنيم در طول چند هزار سال اين روش تحصيلي تدريجي ياد دادن را به كار گرفتهايم. پس چگونه بعضي از اديان مدعي هستند كه چون دينشان قديميتر است، بهتر است؟ بايد ذكر كرد در اين دوران كه همهگونه وسايل ارتباطي وجود دارد كه از هرگوشه جهان به هر گوشه ديگر ميتوان رو در رو صحبت كرد (دهكده جهاني) و تبادل اطلاعات نمود، به علت عدم وجود لغات مشابه در زبانهاي مختلف نميتوان يك مطلب را دقيقاً به همان شكل بيان شده در زبان اصلي به ديگر زبانها ترجمه كرد و همين امر باعث ميشود يك داستان كه از زباني به زبان ديگر ترجمه ميشود نتواند مطلب را همانگونه كه نظر نويسنده بوده بيان كند. پس نميتوان مدعي شد اديان قديميتر بكر مانده باشند. با توجه به نبود كاغذ و وسايل نوشتاري امروزي و بعد از گذشت سالها از فوت بنيانگذار و فقط به استناد اخبار و قصهها و سنگ نوشتههاي باقي مانده از يك مكتب، اشخاصي نظرات خود را در مورد عقايد آن بنيانگذار نوشتهاند و آن كتاب مرجع شده است مانند تورات. هدف از اين قسمت و ذكر يك نمونه بيشتر، جهت درك اصل مطلب بود نه بيشتر. تمام اين مطالب جهت ادعاي اين اصل است كه هرچه اديان جديدترند كاملترند. به دليل عاقل و دانا شدن و پيشرفتهتر شدن انسان امروز از انسانهاي نخستين. شما اگر بين فرزندانتان درجات مختلف تحصيلي باشد هميشه معتقديد آنكه از همه تحصيلاتش بيشتر است بهتر بوده كه تحصيل را ادامه داده و تركتحصيل نكرده است. تا اينجاي كتاب اعتقادات و نظرات نويسنده نسبت به خدا و دين بود. حال تصميم دارم نسبت به مذاهب مختلفه خصوصاً دين اسلام صحبت كنم. ابتدا هركس دين يا مذهب يا اسطورهاي براي خود در نظر دارد گمان دارد كه بهترين را انتخاب كرده و ديگر اديان و مذاهب يا اسطورهها باطلند ولي من عقيده دارم هر دين و مذهبي يك سري خوبيها دارد و يك سري ضعفها كه احتمال دارد خوبيهاي آن را كه با ملاك خود ميسنجيم از نظر ديگران كه ملاكهاي آنها متفاوت است ضعف باشد. براي اين مطالب ميتوان حجاب را كه در دين اسلام مورد توجه بسيار است مثال زد. مسلمانان دلايلي دارند كه معتقدند پوشيده بودن زحماتي دارد ولي منافعش به مضراتش برتري دارد. لذا مجدداً عرض ميكنم در تمامي اديان صفات نيك منشاء دين بوده در مورد قديميترين دين كه زرتشتيان باشند آمده كه پندار نيك، گفتار نيك، كردار نيك. يا اسلام كه پيامبرش همانگونه كه بيان شد فرموده من برگزيده شدم تا كامل كنم كرامتهاي اخلاقي را. يا عيسي كه پيامبر صلح و دوستي ناميده ميشود. يا موسي كه در مقابل ستمكاران زمان خود ايستاد و از ظلم و ستمكاري جلوگيري كرد. يا ديگر اسطورهها همه و همه حتي بنيانگذاران حكومتها در جهان به دليل ايستادگي در مقابل ظلم و خصوصيات نيك كه داشتهاند پيرواني داشتهاند. همه نيكي را دوست داريم و اسطوره و پيشوا و رهبر و پيامبرمان اگر نيك باشد دنبال رو او ميشويم. پس امروزه كه در تمامي دنيا ايمان و اعتقاد به اداره كردن كشور همان گونه كه در قرآن آمده و به صورت شورائي و انتخاباتي هست، پس ديگر نبايد با هم دشمن باشيم چون نه سه خليفه اول زندهاند نه علي ابنابيطالب كه عدهاي با عده ديگر بر سر حكومت رسيدن آنها با هم بجنگيم و ظالمين به آنها هم امروز زنده نيستند كه ما با آنها دشمن باشيم و نابودشان كنيم. لذا بيائيد با هم دوست باشيم و دشمني نكنيم كه اين دشمني كار فرقهاي است كه در دنيا در همه جا رسوخ كردهاند. اكثر پستهاي مهم در ممالك صنعتي و سازمان ملل و حتي كشورهاي مسلمان در دست اينهاست. تمامي رسانههاي گروهي تصويري و غيرتصويري و تمام نشريات دنيا و تمامي تبليغات دنيا در دست اينهاست و با تبليغ هركه را در هر كشوري بخواهند خوب جلوه داده و از مردم راي برايش ميگيرند و هركه را مردمي باشد با هزار خدعه و نيرنگ بد جلوه داده و سرنگون ميكنند نظير همان كاري كه معاويه كرد. تمام سرمايههاي بزرگ دنيا در دست اينهاست، چرا كه براي به دست آوردن پول از هيچ خلافي و جرم و جنايتي ابا ندارند. تمام جنگها از كوچكترين جنگ قبيلهاي تا جنگهاي جهاني زير سر اينهاست. تمامي مشروبات قمارخانهها، ساخت فيلمهاي غيراخلاقي، ساخت ميكروبهاي جديد توسط دانشمندان به وسيله پول (نظير ايدز و اعتياد و بيبندوباري جوانها و قرصهاي اكس و روانگردان و تشكيل فرقه تروريست طالبان و تخريب برجهاي دوقلوي آمريكا هم كار اينهاست.) اينها كساني نيستند جز صهيونيستها، البته منظورم يهوديان نيست. كه يهوديان راستين هم آنها را قبول ندارند. صهيونيستها نقشههاي حساب شده براي صد سال بعدشان هم دارند: براي اينكه بتوانند منطقه سوقالجيشي بيتالمقدس را تصرف كنند و به مسلمانان و بيشترين منابع سوخت جهان تسلط داشته باشند با سرمايههاي كلان پول بهرهاي به اعراب خوشگذران يا بعضي از گرفتارهايشان دادند و در عوض سند زمينهاي آنها را كه چند برابر ارزش داشت به گرو برداشتند يا براي عدهاي از خوشگذرانهاي آنها وسايل عيش و طرب مهيا كرده و زمينها و سرمايههاي آنها را يا در حال مستي يا در قمار صاحب شدند و براي اينكه يهوديان را به آنجا بياورند هيتلر را روي كار آوردند و جنگ جهاني دوم را راه انداختند و مردم بسياري از جهان را كشتند و با تبليغات دروغين كوره يهوديسوزي دروغين راه انداختند. و به اين وسيله مردم زيادي از يهوديان از ترس به بيتالمقدس نقلمكان كردند و از آن پس با ترور فلسطينيان و زور و ارعاب كشور آنها را اشغال كردند و ديگر صهيونها هم كه در آمريكا و اروپا در راس سياست و كشورها بودند كمك كردند تا اين كشور و حكومت غاصب تشكيل شود و امروزه هم با سياستهاي خود صدام و بنلادن و نظير اينها را علم كرده و عراق و افغانستان را اشغال كردند. همانطور كه در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري ايران هم مشاهده كرديد جهانخواران و استعمارگران هميشه به دنبال منافع نامشروع خود هستند و در زمان جنگ ويتنام چون به ملت يكپارچه و متحدي حمله كرده بودند متحمل تلفات زيادي از قبيل اتلاف وقت، مهمات و افراد شدند و به اهداف خود نيز نرسيدند. لذا از آن تاريخ استراتژي جديدي را پيش گرفتهاند. يعني هرجا بخواهند به كشوري حمله كنند اول مردم آن كشور را به جان هم انداخته و به عبارتي جنگ داخلي به راه مياندازند و به هر دو گروه كمك ميكنند و آتش جنگ را داغتر كرده تا آنها را كاملاً پس از مدتي مستأصل كرده به گونهاي كه راضي به حضور هركس غير از گروه مقابلشان شوند. آن وقت است كه آن كشور را به سهولت اشغال ميكنند نظير عراق و افغانستان. پس اي مردم جهان و اي ملل مسلمان، به خصوص ايرانيان عزيز و شيعيان كه صهونيستها شما را دشمن شماره يك خود ميدانند پس اگر حقي هم ضايع شده دست از خصومت و اختلاف با هم برداريد و آب به آسياب دشمن مشتركمان نريزيد پيش از آنكه دير شود. همانگونه كه علي (ع) 25 سال سكوت كرد و امام حسن (ع) بنا به اجبار صلح كرد و ميرزا كوچك خان تن به جنگ داخلي نداد و به شهادت رسيد. اينها همه و همه آمريكا نيست بلكه صهيونها هستند كه در آمريكا و اروپا رأس كار هستند و اين جنايات را سازماندهي ميكنند. بيائيد كمي فكر كنيم، بررسي كنيم و ببينيم چرا با هم اختلاف داريم. در اديان ما همه سعي شده كه خوب باشيم. يكپارچه باشيم، همه به وجود خدا ايمان داشته باشيم، همه به نيكي كردن در دنيا ايمان داشته باشيم. در اديان ما به داشتن گمان نيكو درباره هم توصيه شده است. به داشتن زبان خوب و اخلاق خوب و رعايت كردن حق و حقوق ديگران و عدالت بين انسانها توصيه شده است. اگر دين نداشته باشيم باز هم اين خصوصيات را دوست داريم. به گفته امام حسين (ع) اگر دين نداريد آزاده باشيد. اگر كسي در حق ما لطفي كرد از او تشكر كنيم و در همين رابطه اول از خداي خود كه اين همه نعمات به ما عطا كرده به عنوان تشكر نماز را مرتب به پا داريم و براي همدردي و كمك به ديگران روزه بگيريم كه گرسنگي را بفهميم و در رفع گرسنگي ديگران تلاش كنيم دست ديگران را بگيريم به همنوعان نيكي كنيم. تحقيق كنيد ببينيد تمامي پيامبران اخلاق نيكو، رفتار خوب، پندار نيك و گفتار نيك را سفارش كردهاند. پس اديان با هم فرقي ندارند و ما هم نبايد با دسيسههاي دشمنان مشتركمان به جنگ و اختلاف با هم بپردازيم. چندي پيش در رسانههاي غربي پخش شد كه پاپ اعظم كاتوليكهاي جهان گفته دين اسلام عقلاني نيست. اينجانب ايمان دارم كه ايشان يا نگفته يا اگر هم گفته تحت فشار همان صهيونها گفته و ديديد كه بعد از مدتي عذرخواهي كرده است. در اينجا ميخواهم همانطور كه در ابتدا بيان شد در ادامه ادعاي خود مبني بر يك دين بودن تمامي اديان و فقط كاملتر شدن در مرور زمان تا آخرين دين، يعني دين اسلام، به توضيحاتي جهت درك و فهم دين به زبان عام بپردازم. پيامبر اسلام هدف از برگزيده شدن خود به پيامبري را كامل كردن كرامتهاي اخلاقي فرموده است. حال ببينيم كدام فرموده ايشان و قرآن غيرعقلاني است. اصول دين به سه يا پنج اصل طبق نظر مذاهب مختلف تقسيم ميشود. 1- توحيد 2- نوبت 3- معاد 4- عدل 5- امامت. در مورد اصل اول توحيد كه توضيحات كامل داده شده است. اصل دوم نوبت را هم قبول داريم و توضيح دادم كه خداوند با آن خصوصيات، مخلوقاتش را بدون معلم و سرپرست و برنامه نميگذارد. در مورد اصل سوم معاد كه بايد گفت وقتي خداوند به انسان عقل و هوش و درايت داده، معلم و كتاب و كلاس تشكيل داده، پس چرا امتحان و حساب و پاداش و تنبيه نباشد. در مورد اصل 4 بايد گفت آيا ميشود خدا ظالم باشد و از مخلوقاتش عدل بخواهد؟ پس قابل قبول نيست. در مورد اصل آخر هم وقتي نقشهاي و برنامه زندگي با اين همه قوانين مختلف و گاهاً غيرقابل درك براي عامه مردم ترسيم شده باشد (دين)، آيا يك يا چند مجري عالم به كار لازم ندارد؟ شما اگر يك نقشه ساختماني براي بناي خود ترسيم كنيد آيا نبايد آن را به دست يك مهندس و مجري كاربلد بسپاريد تا به انجام برساند؟ لذا خود خدا و پيامبرش بهترين مجري را در بدو كار انتخاب كردند. حال اگر مسير بيراهه شد و مردمي كه هنوز خود پسماندههاي جاهليت بودند قد علم كرده و ديگران را به كار گمارند و در مورد حكميت هم نگذاشتند آن گونه كه مسير صحيح است كار انجام شود و لجبازي كردند، خدعه ديدند و گناهش گردن همانها و دنبالهروهاشان. اما در مورد فرعيات قانون دين اسلام بايد گفت: 1- نماز 2- روزه 3- حج 4- جهاد 5- خمس 6- زكات 7- امر به معروف 8- نهي از منكر در مورد نماز بايد توضيحات كاملي داده شود كه به شرح آن توجه فرمائيد. در هر روز پنج بار نماز كه جمعاً 17 ركعت شود به جا ميآوريم و شرط اول آن پاك و تميز بودن بدن و بعد شستن دست و صورت و از نظر روحي هم قصد از نماز جهت قربةاليالله است كه همان نزديكي روحي به حضرت حق است. در توضيحات قبل آمد كه ما به عنوان يكي از خصائل نيك بايد از كسي كه به ما چيزي داده يا كمكي كرده تشكر كنيم. لذا از خداوند كه اين همه نعمت به ما عطا كرده بايد تشكر كنيم. ممكن است كسي معلوليت يا بيماري يا ضعف مالي يا كسر و كم ديگري داشته باشد و بگويد چون اين مشكل را دارم پس از خدا تشكر نميكنم. بايد گفت اين همه نعمت را نميبيني و يك كسري را ميبيني؟ و آيا از اين بدتر نميتوانست باشد؟ چرا. پس بايد تشكر كرد كه از اين وضعيت بدتر نيست. در ثاني در زندگي هركس كاوش كني ميبيني مشكلاتي دارد و حال عدهاي كمتر و عدهاي بيشتر كه در ادامه بعضي از دلايل آن را هم خواهم آورد. لذا بايد از خداوند تشكر نمود و روش تشكر هم بايد به گونهاي باشد كه خدا قبول كند و آن هم همانگونه است كه خود فرموده است. در مورد شستن دست و صورت و تميز بودن بايد گفت ما روزانه سه بار غذا مي خوريم و هر بار كه بخواهيم غذا بخوريم هماهنگ است با وقت نماز. پس خداوند سفارش كرده دست و صورت را خوب بشوييم و اول وقت نماز بگذاريم يعني اينكه اول دست و صورت را بشوييم كه تميز باشد و غذا كه با دخالت دستها در دهان قرار ميگيرد كثيف نشود و موجب بيماري نشود. پس ميبينيم كه در اين نماز اول وقت حكمتي هست. در طول نماز ركعات نماز را تكرار ميكنيم چون تكرار باعث رسوخ كردن در روح و روان ما ميشود و باعث مرتب و سروقت بودن شخص و باعث نظم روحي ميشود و نيت اول نماز مهم است. براي اينكه كاري را براي سود و منفعت خود انجام ندهيم فقط جهت نزديكي روح و روانمان به مبدأ اصلي باشد. همانگونه كه ذرات بسيار كوچك آب به صورت بخار درآمده و به آسمان رفته و در مناطق مختلف به زمين ميبارد و به انواع مصارف رسيده شرب توسط حيوانات، انسانها و گياهان يا شستشو درختان يا بدن انسانها يا ظروف غذا و البسه يا خنك كردن هوا و راديات ماشينآلات و غيره و به كرات به دريا بازگشته و دوباره همان مولكول در مدتي بعد دوباره بخار ميشود و دوباره ميبارد و به دريا باز ميگردد. يعني دور تسلسل ما انسانها هم از روح اصلي و درياي اصلي يعني روح حضرت حق است و همان قطره ريز كه با طي كردن زندگي دوباره به روح اصلي و نزد خدا باز ميگردد. حال در نماز چه ميگوئيم خود عالمي دارد كه خلاصهاي از آن در زير ذكر خواهد شد. در ابتدا شهادت دادن و اقرار به عظمت پروردگار (الله اكبر) و شهادت به يكتا بودن خدا (اشهد ان لا اله الا الله) و شهادت به برحق بودن پيامبر (و اشهد ان محمد الرسول الله) و امامت براي تشيع (اشهد ان علي وليالله) و ايمان به اينكه براي نماز بپا خيزيم و براي رستگاري و براي نماز كه بهترين كار خير است و بعد شعادت به اينكه خداوند بخشنده و مهربان است و شكر خداي را كه خداي جهانيان است و صاحب و فرمانرواي روز جزا است پس به روز جزا هم شهادت ميدهيم و اقرار ميكنيم كه او را ميپرستيم و فقط از او ياري ميخواهيم. لذا موجب ميشود براي كارهاي خود از بندگان كمتر ياري بخواهيم و جهت طلب كمك از ديگران تن به پستي و لذت ندهيم. از خدا ميخواهيم ما را به راه صحيح هدايت كند نه راهي كه گمراهان رفتهاند لذا بايد راه گمراهان را بشناسيم كه به آن راه نرويم. اقرار ميكنيم كه خدا بينياز است نه فرزندي دارد و نه فرزند كسي است و هيچ كس چون او نيست كه او يكتاست. در مقابلش به صورت احترام خم شده و اقرار به پاكي و بيآلايشي و منزهي او ميكنيم. سر به زمين گذارده و دوباره تكرار ميكنيم. اين عمل باعث ميشود حالت كبر و غرور و سركشي كه پايه و اساس ظلم به ديگران است سركوب شود و بدانيم كه هيچ كسي و عظمتي نيستيم. در قسمت دعا هم براي خودمان، اقواممان، همنوعانمان، امواتمان، رسولانمان و بزرگان دين خود دعا كرده و طلب آمرزش كنيم كه خوي و خصلت به فكر خير و شر ديگران بودن را در ما تقويت ميكند. اين نماز البته به صورت خيلي خلاصه بود يعني وقتي امام خميني فرمود نماز كارخانه انسانسازي است، منظور همين بوده كه نماز، يك انسان مرتب و منظم سحرخيز و تميز ميسازد كه كبر و غرور ندارد و زبان تشكر از ديگران را خوب آموخته و به حق خود قانع است و حقوق ديگران و عدل و عدالت را ميداند و عمل ميكند. مورد دوم روزه است كه قبلاً به صورت خلاصه منظور از آن گفته شده. مورد سوم خمس است كه همان ماليات امروزه باشد كه بايد به والي بر حق و عادل داده شود تا در امور مسلمين خرج كند. مورد چهارم زكات است كه كمكي است كه خود شخص به ميل خود به افراد نيازمند ميكند. مورد پنجم حج است كه هم براي به مسافرت رفتن و ديگر نقاط را ديدن و كمي خستگي در كردن است و هم ديدن فوج عظيمي از مردم با لباس مشابه و آن هم سفيد كه مرده را با آن دفن ميكنيم و ايمان داريم در روز جزا با همان لباس برميخيزيم و اين امر روز حساب و كتاب را به ياد ما ميآورد و انسانها هيچ يك از نظر لباس و زيور و قد و قامت و زيبائي و آرايش با هم فرقي ندارند و همه به اتفاق اعمال مشابه و گفتار مشابه ميگوئيم كه هر عمل و هر گفته دنيائي از معناست. اما مورد بعد جهاد است كه جهاد چندين معنا دارد. در لغت به معني جهد يعني تلاش جدي و تمام عيار معني دارد، اما تلاش جدي و تمام عيار يعني اينكه نه مال، نه فرزند، نه همسر، نه پدر و نه مادر حتي از جان و آبرو و همهچيزمان بگذريم و هيچ چيز دوستداشتني دنيا جلو كار را نگرفته و مانع نباشد جهادي در مقابل ظلم صورت بگيرد. جهادي و كوششي كه در تاريخ بماند. آيا گمان داريم كه حسينبن علي نميدانست كه با تمام يارانش شهيد خواهد شد؟ چرا ميدانست. حتماً شما خواهيد پرسيد پس چرا به اين سفر رفت و اقدامي چنين كرد و چرا خانوادهاش را همراه برد؟ بله جواب همه اينها يك چيز بيشتر نيست. جهان محضر و مجلس خداست. در مجلس خدا راز ناگفتني را به هر نامحرمي نميگويند و اگر محرمي بود و گفتند، آن محرم به سود خودش تغييرش نميدهد. همانگونه كه در مجالس شوراهاي دنيا اگر كسي خائن باشد با فهميدن اينكه فردا بنزين كوپني ميشود و ماشين ارزان، فوري ماشين را امروز ميفروشد و يا مطالب شبيه به اين. در مجلس خداوند سر مرگ و زندگي را به هركس نميگويند. گوش نامحرم نباشد جاي پيغام سروش. امام حسين (ع) مأموريت داشت با تمام امكانات و علائق دنيوي به سمت شهادت برود تا براي انسانهاي بعد از خود الگو بشود كه چگونه در برابر ظلم جهاد كنند. لذا مأموريت را همانگونه كه بايد به انجام ميرساند. اينجاست كه معناي اباعبدالله معلوم ميشود (پدر بندگان خدا) اينجاست كه معني انالحسين مصباحالهدي و سفينةالنجاة معلوم ميشود (حسين چراغ هدايت و كشتي نجات است) وقتي چراغ هدايت ميگوييم يعني راهي را كه او رفته اگر لازم شد برويم. و معناي حسين مني و انا من حسين، در اينجا معلوم ميشود كه آقا امام حسين با تمام وجود براي دين خدا و جدش قيام ميكند، در جمله معروفش كه ميفرمايد اني اري الموت اليالسعاده، من مرگ را جز سعادت و زندگي در كنار ستمكاران را جز ذلت و پستي نميدانم. يا ميفرمايد اگر جز با كشته شدن من، دين جدم پابرجا نميماند پس اي شمشيرها مرا دربرگيريد. در مورد امر به معروف و نهي از منكر به زماني رسيدهايم كه معناي آن را همگان نميتوانند درك كنند چون در دين خدا بدعت گذاردهاند يعني مردم را به سمتي سوق دادهاند كه هركس بگويد، كسي را در قبر ديگري نميگذارند، يا اينكه بگويند نبايد در زندگي ديگران سرك كشيد، يا بگويند موسي به دين خود عيسي به دين خود و امثالهم. لذا ميبينيم كه در دين خدا بدعت گذارده و مسير امر به معروف و نهي از منكر به كلي منسوخ شده به گونهاي كه اگر به كسي در مورد كار خلافش تذكري بدهيد و كار به مشاجره بكشد بعيد نيست شخص تذكردهنده بدهكار شود. ديشب در خواب ديدم كه به وسيله دو عدد پاشنهكش فلزي بلند نيممتري، كه هريك را در يك دست گرفته بودم ميخواستم با كمك گرفتن از نيروي باد مخالف به پرواز درآيم، اما سخت شده بود و به خوبي نميتوانستم پرواز كنم كه تعبير خودم اين است كه بايد پاشنه كفشها را بالا بكشم و سريعاً به پرواز درآيم و مسير باد و وزش آن نيز، يعني شرايط زمان به نفع من در پيش نيست. پس هرچه سريعتر بايد عمل كنم و كتاب را به پايان برسانم. هرچند ممكن است بسيار ايراد و اشكال در آن باشد و خيلي كوتاه و خلاصه باشد ولي بهتر از آن است كه دير شود. خداوند ثواب يك ركعت نماز جماعت را بيش از هفتاد هزار ركعت نماز انفرادي قرار داده و اين به اين معناست كه خداوند دوست دارد بندگانش در كنار هم باشند، با هم مشورت كنند و هم مشكلات فردي و هم مشكلات كل جامعه را بدانند و اقدامي جهت رفع آن كنند. در صورتي كه امروزه مخالف هرگونه گردهمائي و اجتماعي هستند، خصوصاً در كشورهاي صنعتي و سرمايهداري. هزار و چهارصد سال پيش در اسلام به فكر حقوق بشر بودند و نظافت و خوشبوئي و شستوشوي بدن و دهان و پا و ساير مراكز بدن كه عرق كرده و بدبو ميشود را واجب كردهاند كه شسته شود تا باعث رنجش ديگران نشود. ولي امروز بعد از اين همه سال هنوز در جمع سيگار ميكشند و هوا را آلوده ميكنند و حقوق ديگران را زير پا ميگذارند و دم از حقوق بشر هم ميزنند. در دانشگاههايشان كاملا برهنه حضور مييابند، ولي پوشيده بودن را مانع ميشوند. آن حقوق بشر اسلام است و اين حقوق بشر اين زمانه سرمايهداري. حال ميبينيد كه حق و باطل را شناختن بسيار سخت شده است. حال ميخواهم بدانم چه كسي اين دين را غيرعقلاني ميداند. هركس يك محسنه و برتري نسبت به ديگران در خود پنهان دارد. اول اينكه آن را بشناسيد و در جهت رشد شخصي خود و رشد كل جامعه خود به كار گيريد. مثلاً كسي كه خوب ميخواند، اشعار زيبا انتخاب كند و بخواند يا قرآن بخواند كه بر ديگران تأثير خود دارد. نظير قرآن خواندن مرحوم عبدالباسط، يا اذان گفتن مرحوم مؤذنزاده اردبيلي. كسي تحصيلات عالي دارد، كسي نوازندگي بلد است، كسي از قدرت بدني خوبي برخوردار است. خلاصه هركسي قدر خود را بشناسد و پي به گوهر نهفته شده در وجود خود ببرد و آن را براي تعالي خود و دين و جامعه خود به كار گيرد. اما اگر زيبائي خاصي دارد يا نيروي بدني بسيار دارد يا از جثه و قامتي درشت برخوردار است از آن براي آزار ديگران استفاده نكند. مثلاً زيبائي خود را عيان نكند كه نه جنس مخالف آزار و اذيت شود و نه جنس موافق حسوديش شود. از جثه درشت و يا نيروي بدني زيادش براي كمك به ديگران استفاده كند تا محبوب خدا و خلق خدا شود نه اينكه به آزار و اذيت پرداخته كه مورد لعن و نفرين ديگران باشد. زمان به سجده رفتن، دستها را روي زمين خوابانده و حالت خضوع بگيرد، نه مانند مهاجم بدن را بالا گرفته و حالت متكبرانه داشته باشد. زمان راه رفتن خاضع و فروتن راه برويد چرا كه بسيار از شما درشتتر و قويتر و زيباتر بودهاند كه امروزه نيستند. يا فلج يا پير و ناتوان افتادهاند. زمين مقابل كل كائنات اندازه يك ارزن هم نيست. حالا حساب كنيد زماني كه دانشمندان دريافتهاند كه ستارگاني در دورست هستند كه نور آنها كه با سرعت هر ثانيه سيصدهزار كيلومتر به سمت ما ميآيد چند ميليارد سال طول ميكشد تا به ما برسد، پس زمين كه نور خورشيد ظرف چند ثانيه دور آن را دور ميزند چقدر كوچك است در مقابل كل هستي و ما كه روي آن زندگي ميكنيم چقدر ناچيز هستيم. مانند اينكه يك ميكروب براي ديگر ميكروبها قيافه بگيرد و جثه درشتش را به رخ بكشد. كل عمر توانمندي ما شايد سي يا چهل سال باشد كه در برابر عمر هستي هيچ و ناچيز است. بعضي از موجودات فقط يك روز عمر ميكنند. يعني كلاً عمر اين موجود از ابتداي تولد تا زاد و ولد و پيري و فوت يك روز ميشود، حال عمر ما هم در برابر عمر هستي يك روز هم نيست. اين يك روز را خوب باشيم. علي (ع) در قبرستان پس از به خاكسپاري شخصي با به زمين كوبيدن (احتمالاً) نوك شمشيرش چنين فرموده: اي ارواح و اي مردگان همسرانتان را ميبينم كه در كابين ديگران و اموالتان را كه به حرام جمعآوري كرديد ميبينم كه در دست وارثانتان حيف و ميل ميشود و از آن براي شما بهرهاي نمانده است. خيلي از شيعيان نميدانند كلمه شيعه به چه معني و از كجا آمده است. شيعه يعني جفت، شبيه، همتا، همانند، مثلاً هر دست انسان شيعه دست ديگر است. لنگه كفش انسان شيعه لنگه ديگر است. يعني ما بايد همانگونه كه خود را شيعه علي ميدانيم در رفتار و گفتار و كردار شيعه او، يعني همانند او رفتار و گفتار و پندار و كردار داشته باشيم. هرچند به نقل از خود مولا هست كه ما نميتوانيم چون او باشيم. ولي بايد سعي كنيم لااقل در حد توان چون او باشيم. حضرت علي لباس فاخر نميپوشيد، آستين لباسش تا ساعد بود و بلندي لباس عربي(پيراهنش) تا حدود مچ پا بيش نبود. كفشهاي معمولي ميپوشيد مثلاً به زبان امروزي گيوه. پارچه روي سرش (عمامه) بسيار بلند و عريض نبود و داراي محاسني كوتاه بود. در زمان پيامبر هم خصوصياتش همينگونه بود و هركس كه شبيه به ايشان عمل ميكرد را شيعه علي ميناميدند. خلاصه در رفتار و ديگر خصوصيات هم شنيدهايد لجباز نبود. مهربان و عاطفي بود با كسي قهر نميكرد اگر بر دشمن مستولي ميشد تمام نيروي خود را براي نابودي او به خاطر خصومت شخصي نظير عدهاي از ما استفاده نميكرد. هرچه ميكرد براي خدا بود. اگر خطاكاري را شلاق ميزد خودش هم گريه ميكرد. مانند بعضي از ما نميگفت دلم خنك شد. مطلب ديگر اينكه رسول خدا پيشاني بر مهر نميگذاشت و بر خاك ميگذاشت. بعد از ايشان به تدريج سر بر زمين و خاك گذاشتن و در برابر خداوند خود را هيچ ديدن و به خاك افتادن فراموش شده بود و ديگر سر را روي فرش ميگذاشتند و كراهت داشتند كه بر خاك سر بگذارند براي همين امامان شيعيان فرمودند حتي اگر در داخل خانه و روي فرش هم نماز ميگذارند قطعهاي سنگ يا كلوخ گذارده و سر را روي آن بگذارند تا فخرفروشي و خودبزرگبيني منتفي شود. مطلب ديگر زمان به سجده رفتن حالت خضوع كامل داشت و بدن و دستها كاملاً روي زمين پهن شود، نه مانند مغروري كه قصد حمله را دارد، باشيم. و در ذهن انسان هيچ بودن در مقابل عظمت خدا ظاهر و عادت شود. خداوند اينگونه نيست كه هيزم جمع كرده باشد و در طبقههاي مختلف قرار داده باشد يا آدمها را نسبت به اندازه گناهانشان در حرارتهاي مختلف بسوزاند. بلكه به قول امام خميني (ره) ما خود اين هيزم را جمع ميكنيم. يعني هر انساني در دنيا اشتباهاتي دارد كه گناه به حساب ميآيد يا در زماني پيش از اينكه متوجه شود عمرش به زودي به پايان خواهد رسيد پشيمان شده و توبه ميكند و ديگر آن اشتباهات را تكرار نميكند و جهت جبران آنها كارهاي نيك ميكند يا در همان حال ميميرد. اگر توبه كرده و ثواب هم كرد خداوند بعد از مدتي روح او را فراخور گناهاني كه كرده و توبهاي كه كرده طبق عدالت خودش كه انتهاي عدالت است در جسم شخص ديگري قرار داده و به دنيا ميآورد. البته با پارهاي مشكلات كه همان عذاب كوچكي باشد كه اول كتاب آوردهام كه بعضيها بعضي ناتوانيها يا معايب را دارند پس شايد اين نتيجهي اعمال گذشته خودشان در زندگي قبلي باشد. تا ببيند آيا اين روح اين بار رو به پاكي و منبع اصلي خود يعني خدائي شدن پيش ميرود يا رو به فساد دوباره. اما اگر توبه نكرد و در حالت گناه مرد پس از مرگ مشهور است كه به دنياي برزخ ميرود. برزخ يعني ناراضي بودن مثل اينكه شخصي به دوستي يا فاميلي بگويد من از تو برزخ هستم، يعني راضي و خشنود نيستم. در اين مدت برزخ، روح شخص به صورت آزاد به گذشته خود باز ميگردد و به آنچه گناه كرده نظاره ميكند. به آينده ميرود و همسر و فرزندان خود را در آينده مينگرد و از كارهائي كه كرده پشيمان ميشود. مخصوصاً كه نتيجه كارهايش را ميبيند. در اثر كارهاي او زني فاسده شده يا يتيمي در اثر عمل او فاسد شده و دزد ميشود و چه فجايع ديگر و مال به دست آمده هم چگونه به دست فرزندان حيف و ميل شده و از بين ميرود و به اصطلاح باد آورده را باد ميبرد. پس از اين دوران از كارهايي كه كرده برزخ است و دچار عذاب ميشود. پس از دوره برزخ به زمان مكافات اعمال انجام شدهاش ميرسد. برابر با هر ظلمي كه كرده مدتي را به صورت حيواني كه در حق او ظلمي ميشود به دنيا آمده و زندگي خواهد كرد. مثلاً از ديگران در دنيا بار كشيده و استثمار كرده حق آنها را نداده الاغ به دنيا ميآيد با يك صاحب ظالم يا اگر مدتي در دنيا به گونهاي رفتار كرده كه گلوي افرادي را به گونهاي گرفته كه يك لقمه نانشان هم به سختي از گلويشان پائين رفته خداوند او را مار ميآفريند كه طعمه را با سختي و مشقت فرو ببرد و در شكمش بگندد و به جاي هضم شدن درد و سختي بسيار متحمل شود يا اگر غيبت بسيار ميكرده به صورت كفتار به دنيا بيايد كه مدام در حال ضجه زدن باشد و اگر يكي از كفتارهاي نزديك و فاميلش زخمي شود او را زنده زنده ميخورند. قرآن ميگويد: غيبت نكنيد كه گوشت برادرتان را ميخوريد. حال فرق اينجاست كه اگر دوباره انسان به دنيا بيايد روحش ميداند كه بارها در اين دنيا بوده ولي جسمش و عقلش به ياد نميآورد. اگر حيوان به دنيا بيايد روح و جسمش هر دو ميدانند كه در نوبت قبل انسان بوده است. حال ببينيد موجودي را كه عقلش ميرسد و تشخيص ميدهد در كنارش خواهر و برادرانش هستند ولي خداوند او را با خصيصهاي قرار داده كه ضجه و زوزه و عذاب بكشد و نتواند از خوردن باز بايستد. مانند انساني كه در اثر زلزله در زير آوار مانده باشد و گرسنگي به او فشار بياورد و به اجبار از گرسنگي گوشت برادر يا خواهر يا فرزندش را كه در كنار او زير آوار مرده است را بخورد. يا شخصي را كه هميشه محبت ديگران را با بدي جواب ميداده، حالا مثل سگ ولگرد مهرباني مجسم كنيد كه با تمام مهربانياش در منطقهاي در جنوب شهر تهران زير شكنجه بچههاي شيطان جنوب شهر به دنيا آمده است. يا انساني بوده است كه هميشه آزادي قانوني ديگران را سلب ميكرده و حالا پرندهاي در قفس ميشود. بارها شنيدهام كه وقتي به امام صادق (ع) گفتند: خيلي حاجي در اين سال به مكه آمدهاند ايشان با نشان دادن صحنه حقيقي نمايان كرد كه غير از عده معدودي بقيه همه حيوانات مختلفند يا در قرآن هم آمده كه به صورت حيوانات درخواهند آمد. اين ادعا همان تناسخ روح است كه پيرواني هم دارد. لذا از روحانيت عزيز و بزرگان دين و مراجع تقليد خواهش دارم اينكه اسلام را براي مردم باز كنيد. اسلام ديني كاملاً عقلاني بوده و ديني است كه با زمان و علم پيشرفت ميكند يعني هرچه علم پيشرفت كند به حكمتهاي بيشتري از دين اسلام پي ميبريم پس اين دين و مذهب را باز كنيد و بشناسانيد تا مردم با عقل و درايت و به صورت عمقي اسلام را بفهمند و بپذيرند. نظري هم در مورد شروع ماه رمضان و پايان آن يعني عيد فطر دارم كه به اين شكل بيان ميكنم. در دنيا هر نقطهاي ساعت طلوع و غروب آفتاب و ظهري دارد و گردش ماه به دور زمين كه هر يك ماه اتفاق ميافتد و گردش زمين به دور خودش كه روز و شب را پديد ميآورد و انسان را به اشتباه انداخته گمان ميكند كه ماه و خورشيد به دور زمين ميچرخند چيز سادهاي است، اما در دنيا يكي از نصفالنهارها را انتخاب كردهاند به نام نصفالنهار مبدا (گرينيچ) كه از منطقهاي نزديك شهر لندن از قطب شمال كره زمين تا قطب جنوب كره زمين كشيده شده و تمامي حركت هواپيماها و كشتيها و ساعتهاي جهاني روي ساعت آن تنظيم ميشود. لذا من هم پيشنهاد ميكنم نصفالنهاري كه از شهر مكه ميگذرد نصفالنهار مبدأ براي مسلمانان جهت تعيين شروع و پايان هر ماه باشد. يعني اينكه اگر در شهر مكه يا شهرهائي كه روي همان نصفالنهار از قطب شمال تا قطب جنوب واقع شدهاند هرجا كه ماه ديده شد با وسايل ارتباطي جديد ساعتي بعد كل جهان خواهند دانست كه روز اول ماه است و پايان ماه هم به همين شكل. خاصيت اين كار اين است كه جهان اسلام روز قدس و روز عيد متفقي خواهند داشت. در جواب كسي كه مخالف اين گفته باشد بايد گفت اگر فرضاً ايران را نصف كنيم و دو حكومت بر آن حاكم باشد بايد اين نصفه با نصفه ديگر دو روز متفاوت عيد بگيرند؟ چون ماه را در يك زمان نديدهاند. يا اگر در اين استان ماه را نديدهاند عيد نگيرند و در استان ديگر عيد بگيرند يا در واحدهاي كوچكتر شهر و روستا. امروز وسايل ارتباطي پيشرفتهاي وجود دارد جهت اتحاد جهان اسلام اين كار لازم است. به اين موضوع توجه كافي كنند. و موضوع ديگر اينكه رسول خدا (ص) هركس براي اسلام خدمتي ميكرد فقط به او لقبي ميداد و پس از وفاتش عدهاي به عنوان صحابه رسول خدا از بيتالمال حق و حقوقي اضافه برميداشتند و همين مطلب باعث كشته شدن دو خليفه شد. اميدوارم در اين زمانه كشتي انقلابمان به همان سو نرود و عدهاي ثروت نياندوزند و عدهاي هم جانباز و معلول و مصدوم و شيميايي باشند كه مالك حتي يك قطعه زمين نظير زميني كه به فوتباليستهايمان براي زدن گل به استراليا داديم، نباشند. كه در روز جزا نزد خدا جوابي نخواهيم داشت. اي عزيزان همه حديث ثقلين را شنيده و آن را قبول داريم ولي هر فرقهاي از ما يكي از اين دو را برگزيدهايم و به طور سطحي توجه وافري به آن داريم. مثلاً ما شيعيان فقط اهل بيت رسول خدا را گرامي ميداريم آن هم بدون اينكه به دستورات آنها و اهداف آنها و دليل به شهادت رسيدنشان توجه كنيم، فقط به مظلوميت آنها توجه كرده و دلمان ميسوزد و گريه سرداده و شيون ميكنيم و به سر و سينه ميكوبيم و عدهاي زنجير به كمر ميكوبيم و عدهاي قمه بر سر زده و خود را مجروح ميكنيم و عدهاي با خاك و گل بر سر و لباس خود اظهار علاقه به اهل بيت ميكنيم. ولي كمتر كسي بين ما راه آنها را رفته كه همان راه قرآن است و در مقابل ما عدهاي هم فقط قرآن را برگزيده و فقط با هفتاد صوت قرآن ميخوانند و با اهل بيت يا كاري ندارند يا حتي دشمني هم دارند ولي به هيچ يك از دستورات قرآن كه همان رفتار اهل بيت باشد عمل نميكنند. پس با شمايم اي مسلماناني كه اين حديث را به طور كامل اجرا نميكنيد مگر خدا شما را ببخشد وگرنه از كفار بدتريد. چرا كه آنان كل دين را نپذيرفتند ولي شما پذيرفتهايد و به آن عمل نميكنيد. و همچون منافقين رفتار مي كنيد كه خطر منافق از كافر هم بدتر است. و ديگر مطلب اينكه همه جهانيان از ظلم و ستم به ستوه آمدهاند و منتظر دستي از غيب هستند تا به كمكشان بيايد ولي اگر قرار بود دستي از غيب بيايد و ستمكاران را از بين ببرد، همه به معجزهگر بودن پيامبرانمان ايمان داريم. پس خود آنها با معجزه ستمكاران را نابود ميكردند و امروز نيازي به ظهور عيسي يا صاحبالامر نبود. ولي پيامبرانمان چنين نكردند پس برنامهريزي خدا اينگونه نيست. بلكه بايد خودمان كاري كنيم كه خدا ببيند همه طالب عدل هستيم و او هم رهبر عادلي بفرستد تا علم انقلاب آخرالزمان را در دست بگيرد. پس همه دست در دست همديگر گذاشته تا خدا هم به ما رحم كند و مولائي را كه به او اعتقاد و ايمان داريم بفرستد. مطلب ديگر اينكه در زماني كه به كار مربيگري رانندگي مشغول بودم يكي از هنرجويانم حين صحبت گفت براي او خوب است كه به اسرائيل برود چون همدين آنها است ولي نام كوچك او رضا بود و در جواب سوال من در مورد شيعي بودن نامش گفت براي اينكه بتوانيم در بين شما راحت باشيم اين نام انتخاب شده، لذا مسئولين بسيار دقت بفرمائيد با همين خدعه و نيرنگ داخل مجلس يا حوزه علميه يا پستهاي ديگر نظير رئيسجمهوري با نام اسلام نشوند چرا كه در ديگر كشورها همين كار را كردهاند و تمامي كشور آنها را در دست گرفتهاند. همچنين در رابطه با خصوصيسازي و اجراي اصل 44 قانون اساسي دقت شود كه همچون فلسطينيان فريب نخوريم و با دست خودمان تمامي منابع اقتصادي كشور را به يهودياني كه نامهاي اسلامي دارند و ناشناختهاند نفروشيم و به عبارتي مملكت را دربست به آنها تقديم نكنيم. در خاتمه آرزوي موفقيت انقلاب اسلامي ايران و دين اسلام راستين را كه اجراي دقيق قرآن كه همان تماميت ائمهاطهار باشد را دارم و براي اين منظور به درگاه خداوند دعا ميكنم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت 23:4  توسط رحمان يوسفي
|
